خرید بک لینک
چند روز قبل، خبری در فضای مجازی و رسانهای، بهطور محسوسی پخش شد. خبر ابتلا به سرطانِ مریم میرزاخانی. نمیدانم چرا بهگونهای فضاسازی کردند که پروفسور میرزاخانی، تنها همین چند روز است که به سرطان مبتلا شده است. خودم هم نمیدانم، ولی فقط همین چند روز است؟ همین چند روز، من هیچ قانع نمیشدم که سرطان،

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 8:37

چند روزیست که اعصابخرابیهایم را، سرِ رکابهای بیچاره خالی میکنم. چند روزیست که امیدوار شدهام. چند روزیست که در پی بهتر شدن رفتهام. چند روزیست که به فراموشی علاقهمند شدهام. چند روزیست که دیگر حوصلهی این را ندارم که بگویم : «خدایا همین الان هم منو بکشی راضیام...» کتاب خواندن، هیچوقت نتو

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 6:27

در بین قفسهها چشم میچرخانم. اولینبار است که چندین و چند قفسه کتاب را آزادانه، با اختیار، به راحتی، میبینم و در بینِ آنها میچرخم. البته که در کتابفروشیها هم همین منوال است و میتوان آزادانه چرخید و دید. ولی آنجا «فروشی» است و اینجا «آزاد». چند کتاب را دستچین میکنم. میگذارم روی میز و میروم

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 1:18

حالا بعد از رفتنِ مامانی، در به در بهدنبالِ یادگاریهایی از او میگردم. تسبیحهایش. همان تسبیحهایی که از مکه آورده بود. به خانه و دم و دستگاه و سجاده و چادرنمازش فعلا دسترسی ندارم، انشاالله که بتوانم از عمه بگیرم آنها را :| اما عکسها. فکر میکنم که بعد از میلاد، و تقریباً بهتر از میلاد، قدیمی

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 2:57

چندی پیش همونطور که مستحضر هستید و یا نیستید و اصلا مهم هم نیست که در جریان هستید یا نیستید! هولدن یک بازیِ وبلاگی راه انداخته به اسم : گاهی به کتابهایت نگاه کن. همونطور که در کامنتِ خودم در ذیل پست شفافسازی کرده بودم که این مسئلهی دستنوشتهها از هرکسی و هرجایی و هرطوری و بههرشکلی برام جالب هس

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 2:57

دیدید یه وقتهایی آدم از خودش عقب میفته؟ من الان چندین و چند پست به خودم و دلم بدهکارم. که بخاطر پستهای مناسبتی، موقعیتی، خاطرهای و امثالم ننوشتم. و نمیخوام بنویسم حتی. پس بذارید همین روندِ پستهای مناسبتی، موقعیتی و خاطرهای و موقتی رو پیش بگیرم تا ببینم اوضاع به کجا میرسه... ::: 1. یکشنبه، چه

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 2:57

به پوچی رسیدن دقیقا همین نقطه است. و از این نقطهای که در آن قرار دارم تا هلاکت راهی نیست.

بعضی حسها و احوالات درد دارند. و برای بعضی دردها، درمانی نیست.

بعضی حرفها تمام نمیشوند و در بعضی پایانها چارهای نیست.

بعضی اوقات باید کنار آمد و بعضی نبودنها، کنار آمدنی نیست.

بعضی صداها باید باشد و نشنیدن آنها، گناهی نیست.

بعضی اوقات ولی، واقعا جبرانی نیست. نیست. نیست.

+ عنوان از فاضل نظری.

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 2:57

1. دیروز ساعت ده صبح، با زنگ پستچی بیدار شدم. امروز ده صبح با خبرِ اینکه مامانی ... 2. مامانی رفت. دوران بچگی، شاید شیش هفت سالگی، با پسرخالهام نشسته بودیم توی ایوونِ خونهی مادربزرگِ مادری. مجید برگشت بهم گفت: «امروز صبح از خاله پرسیدم من رو بیشتر دوست داری یا محمد رو. اونم گفت من رو بیشتر از ت

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 13:33

اینکه انسان در یک روز، یک ماه یا یک سال، اندازهی چندین سال شکستهتر شود را این روزها فهمیدهام. چه کسی من را میفهمد؟ من از این تنها فهمیدنهای خود، خستهام. همهی مردم دنیا خستهاند. فشارهای روانیام چندین برابر شده. این همه وقت گذشت اما هیچ راهی برای حلش پیدا نکردهام. خوب و بد را تمیز میدهم ولی

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 13:33

«زیر تابوت را که گرفتند با فاصله دنبالشان رفتم. میخواستم نزدیکتر باشم ولی هم سرعتِ آنها بیشتر بود و هم من پاهایم سست. گذاشتند زمین برای نماز. صف دوم ماندم و نماز خوانده شد. قبل از اینکه ادامهی راه را بروند، گرهی بالاییِ کفن را باز کردند. به سختی چند نفر را کنار زدم تا ببینم. هم دلم نمیخواست

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 13:33

1. خندهدار بهنظر میاد. چطور میشه کسی که کماکان، 24 میلیون رأیِ احمدی نژاد رو، یعنی 62 درصدِ آراء رو، «تقلب» بهحساب میاره، 24 میلیون رأیِ روحانی رو، یعنی 57 درصدِ آراء رو، «حمایت قاطع ملت از روحانی» خطاب میکنه؟1 چطور میشه که اختلافِ 11 میلیونی تقلب بود و به «ناحق» ریختید توی خیابونها و امنیت و

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:08

شب بود. تاریک بود. حوصله اما نبود. نشسته بودم به بحث با مسئول انجمناسلامی. اعصابم از جای دیگری خُرد بود؛ ولی حق داشتم. همه حق دارند! صبح بود. هوا روشن شده بود. ولی ساعت هنوز از پنج نگذشته بود. خوابم نمیبرد. نگاهم را دوخته بودم به بالش! به خودم میگفتم چرا باید بدم بیاید؟ نه. کوتاه نیامدم. همانطور

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:08

خیلی از اوقاتی که باید بیکار و گاهاً بیعار، در خانه بنشینم، و در نهایت، مجلهای بهدست بگیرم و ادای خواندن را در بیاورم، ترجیح میدهم که بروم بیرون. بروم بیکار و گاهاً بیعار خیابانهایی که از قبل مدنظر دارم را متر کنم و با خودم حرف بزنم. بلکه حرفِ خودم را، خودم متوجه شوم و روزی برسد که این مذاک

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 3:08

سال قبل، شبقدر را خوب نگذرانده بودم. خوب نبودم. انسانها، هرچه که باشند، تمامِ تلاششان را میکنند که یک شب را خوب باشند. حداقلش بد نباشند. من تلاش میکردم و نتوانستم. یادم نمیآید درگیریِ کدام لشکر در ذهنِ دلخستهام پویاتر بوده، کفر یا ایمان؟ ولی مغلوب بودم. سال قبل، به خود هشدار داده بودم که این

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: جمعه 2 تير 1396 ساعت: 9:01

دیدم برای مادربزرگ مادری نوشتهام، برای پدریاش ننویسم، بیانصافی میشود! حال اینکه زمانی بیشتر دوستش داشتهام!

دعا کنید. وقتی عمهام زنگ زد که خبر دهد، غذا در گلویم یخ زد، یخ. اصلا دلم نمیخواهد تصور کنم کسی که دو روز پیش حالش نسبتاً مناسب و خوب بوده و من نتوانستهام بخاطر درس و غیره ببینمش، حالا طوری بشود. دعا کنید.

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: جمعه 2 تير 1396 ساعت: 9:01

میخواستم بیام بنویسم مامانی حالش خوبه. چیزی نبود. عمه الکی بزرگش کرده بود. فقط فشارش افتاد بود و اینا. که نیست ... ساعت سه تا پنج پیشش بودیم. بعد چندین سال بعضیا رو دیدم. لامصب طوری شده که واسه رفتار با فک و فامیل هم باید سیاست داشت :| یعنی هر حرکتِ هرکسی برای بقیه یه معنی داره. کسی حتی جلوی تخت

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: جمعه 2 تير 1396 ساعت: 9:01

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: جمعه 2 تير 1396 ساعت: 9:01

رفته بودم بیرون. با خودم میگفتم حالا اینجوریا هم نیست. حالا همهی روزهای خوبی که بهخاطر داری خیالات و توهم نیست. ولی هست. خب نیست که. هست دیگه. بیخیال. الان هست انگار. فردا نیست. شاید پسفردا باشه و سه سال بعد نباشه. ولی یادم باشه که همش خیال بوده و هست. من هیچوقت روز خوب نداشتم. داشتم؟ نداشتم.

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: جمعه 2 تير 1396 ساعت: 9:01

همهاش از همان روز اول فرافکنی بود. از همان مناظرات تا سفرهای استانی. اصلا از همان اواسط دوران یازدهم. موضوعاتش را بروز میکردند. یکبار که نه، صدهابار همه و همهی مشکلات اقتصادی و سیاسی را میانداختند در گردن دولت قبل! دولت قبل بد بود، باشد! شما قرار بود خوب باشید! این چیزی از وعدهی شما کم نمیک

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: جمعه 2 تير 1396 ساعت: 9:01

1. بیمارستانهای خصوصی طوری هست که آدم سالم میره اونجا، اصلا با یه سلامتِ ویژهتری از اونجا خارج میشه :| رسماً اتاق بستری، امکانات کاملی برای زندگی داشت :| از خونهمون خنکتر بود حتی. چی بگم! خدا همهی بیماران رو شفا بده. و انشاءالله برای همهی بیماران امکاناتِ متوسط و حداقلی فراهم بشه. وضع عمومیه

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: جمعه 2 تير 1396 ساعت: 9:01

خب بذارید از اونجایی شروع کنم که دیشب هی یادم میومد که عه! فردا چهارشنبهست و موعد کارنامه. کارنامه یه استرس خاصی داره. برای ما خرخونهای بدبین! همیشه از اون چیزی که فکر میکنیم بهتره، گاهی هم بدتره! تا امسال معدل پایین 20 نداشتم بهجز هفتم که ماجرا داشت :دی ترم اول خودم رو کنترل کردم و به بیانصاف

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: جمعه 2 تير 1396 ساعت: 9:01

دوست داشتم بالاخره این تصمیم رو بگیرم که تا حرفزدن رو یاد نگرفتم ننویسم. من این روزها واقعا کلمه کم میارم. منظورم هیچجوری نمیرسه. هیچجوری... دلم کیبورد میخواد. تا سحر کیبورد هم میرسه انشاءالله :دی ::: من هروقت یکجایی رو، یکچیزی رو، یک فردی رو حتی، خوب و درست و حسابی و مناسب و اصطلاحاً ایدهآل

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: جمعه 2 تير 1396 ساعت: 9:01

صفحه بندی